یک عروسی و یک 4شنبه سوری زود هنگام
درست بعد از اون برف سنگین و دو سه روز زمستونی برفی،ما جمعه عروسی رفتیم جالب اینکه تالار عروسی خیلی دور بود،ما هم خیلی دیر رسیدیم درست جای مهم قضیه رسیدیم .یعنی؟؟ شام بعد از اتمام عروسی از پله ها پایین اومدیم و منتظر عروس و داماد(که پسردایی مامان بدری جون بود) و... ازهمه مهمتر آتش بازی ...مثل شب 4شنبه سوری عکس دوم هم که من هستم به همراه محمد پسر خاله نادره جون ...



